تبلیغات
خواست سوپراستار شدن - What is jmst?(Melina's BD)

What is jmst?(Melina's BD)

چهارشنبه 2 آذر 1390 04:54 ب.ظ

نویسنده : Juli
ارسال شده در: Memory ، Leader Juli ، Center Sra ، Baby XTina ، Need Meli ، Older Jessi ،
من باز هم اومدم با ادامه ی خاطرات
برین ادامه تا ماجرای جذابو بخونین
همون اولین روز بود که همه در حال سروصدا میزدن تو سروصورت همدیگه.رفتم روی میز و داد زدم:ببنـــــــــــــــــــد
همه ساکت شدن
_اولین روز باهاتون اتمام حجت بکنم؛لطفا 7 ماه تدریس که کنار هم خواهیم بود رو تلخ نکنین و قابل توجه بعضیا حرص منو درنیارین
بعد اومدم پایین
همه:ما کاری نداریم،تو حرص درنیار
_خدایا،هرچی ازت میخوام باید برعکسش بشه؟!خوبه الان دعا کردیم
سارا زد زیر خنده مل و منم خندمون گرف
با هم داشتیم درمورد دابل اس و کنسرتشون حرف میزدیم معلم شاکی شد:خانما از روز اول نداشتیما
تینا:ولی ما انقد داشتیم
من با این خنده ی نازنین زدم زیر خنده و کلاس هم ترکید
اولای سال با تینا دوست صمیمی نبودیم و اونور کلاس میشست
از اون چپ چپ نگا کردنا بود که ....
زنگ تفریح که تمومید اومدیم بریم سرکلاس دیدیم جا نمیشیم!انقد جمیت زیاد بود از در ورودی نمیشد رد شیم
در ورودی 2تا بود فقط یکیش باز بود،واسه باز کردنش منو صدا کردن.رفتم باز کنم سحر اونجا بود گف ماشالا
زدم به سرش گفتم بزن به تخته چش میخوره بچه مردم
سحر:جولی مواظب کارات باشا
_چه بی جمبه ای تو
سحر:خلاصه
_چکیده تر لطفا
چن وخت بعد
مل پرینتر خرید عکسای دبل اس و سوجو و تو پی ام رو پرین گرف آورد مدرسه.تینا از دور چشش خورد به هیونگ و واویلااااااا!
تین:اینا کین؟چقد نازن
خلاصه عاشق شد و ما هم از پیش دوستاش کشوندیم طرف خودمون.بی اُ اِف رو دادیم دید
فرداش اینجوری اومد سرکلاس
_چیـــــــــــــــــــــــــــــــه؟
تین:چرا جاندی به جیهو نرسد؟
_چرا
(این لحنیه که به صورت پاسخ سولها گفته میشه توسط J.M.S.T.اول از همه لیدر طرحش کرد.در پاسخ جملات سولی چرا؟ میگیم چرا . این چیه؟:چی . چه نازه؟:چه . چقد بد؟:چقد و ....)
کلی عکسای جیهو تو صفه های کتابای تین و رو میزهامون دیده میشد(خانم مثلا هیونگ دوس داش!)
بعد مت ها که جون جونی شدیم و گروه هم تشکیل داده بودیم
تو خونه.مام:جولی ساراـه بیا
_الو سلام
سارا:الو سلام.جولی جیکار میکنی؟
_هیچی.بیکار
سارا:تولد مله
_ااااااااااااااااااااااااااااااااااَ.یادم نبود
سارا:چه کنیم؟چی میخری براش؟
_من بعدا زنگ میزنم فعلا
سارا:باشه بای
قط کردم ببینم چیکار کنم.به سم زنگ بزنم بگم یه کادویی چیزی بخره یا نه
فرداش تو مدرسه بکسو کشیدم کنا گفتم: یه نقشه
با مام مل هماهنگ میکنیم سورپرایزش میکنیم
همه:قبول
روز تولد مل تو کلاس بودیم
مل:چولی امروز میدونی کیه؟
_امروز نه ولی چن روز پیش عید غدیر
مل:مرسی
_خواهش!
مل:بابو تولدمه
_اااااااااَ.راس میگی.به خدا یادم بود.به مامانم گفتم قبول نکرد بیام خونتون
مل:ما خونه نیستیم.میرم دکتر.حالم بده
_حیف.ایشالا سال بعد
مل:اشکال نداره.آخر هفته میگیرم بیاین
_مامم نمیزاره
مل:اوووووووووووووووووووووووووووف
_من بیشتر
بعد مدرسه دوییدم رفتم لباسامو برداشتم با بچه ها رفتیم
همسایشون از پنجره گف وایسین رفتن دکتر الان میان.دوربین به دست داشتم یواشکی از تو کوچه صحنه ی اومدنشو میگرفتم ولی فقط مامش اومد
مامش:اون هنوز درمانگاهه.الان میاد
رفتیم تو حاظر شدیم چراغارو خاموش کردیم.یه کادوی گنده از طرف همه وسط پذیرایی، منتظر
در باز شد مل با حالت خستگی و ناراحتی اومد تو.چراغارو روشن کردیم منم دوربین به دس داشتم فیلم میگرفتم
همه:تفلدت چوکااااااااااااااااااااااا
مل از تعجب داش میمرد.باورش نمیشد.خستگی از تنش دراومد و با خوشحالی پرید بغلمون.لباساشو عوض کرد.کلی عکس انداختیم کیک خوردیم و کلی حال داد.
کادوشو باز کرد و خرس گنده ی توشو درآورد و خوشش اومد یا نیومد خدا میدونه
خدایی کی از این کارا میخواس بکنه اگه من نبودم؟!این سارِ بابو یا جسِ سکند بابو؟
خیلی عالی بود.بهترین تولدی بود که رفته بودم.ذوق و شادی مل بعد از دیدن ما تو چشاش معلوم بود
من دلم پارسالو میخواد








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 4 آذر 1390 02:53 ب.ظ