تبلیغات
خواست سوپراستار شدن - Newcomers ep.3

Newcomers ep.3

چهارشنبه 2 آذر 1390 09:01 ب.ظ

نویسنده : Christina
ارسال شده در: Baby XTina ، Story ،

سلام بچه ها.خوبین؟من تینام.کوچکترین عضو گروه.از این به بعد داستانم رو خودم میذارم.از ملی هم تشکر میکنم که تا الان داستانم رو گذاشت.

به قول ملی بپرین ادامه مطلب...


تینا: من که رفتم حموم!!

جولی: هی تین زود بیا بیرون خودتو نَچِلون خوابم میاد

تینا: باشه بابا

ملی: خوب منکه تو اتاق تکیون میخوابم!!!!!

تکیون: جان؟ شما؟ منکه از خدامه ولی من باید تو پذیرایی بخوابم

جسی: اِواااا خب چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ملی: فضول خانوم یه ذره دیگه میکشیدی, چراااااااااااااااااااااا

همچین چراشو کشید گفتم الان کبود میشی

وویونگ: چونکه سحرخیز دست به اشپزیشم خوبه میخواد صبحونه درست کنه!!!

سارا: اِوا این موقعه شب صبحونه بخوریم؟

نیکون: سارا خانوم شما نخور الان ....برایه شما بجایه صبحونه شبحونه درست میکنه!!

سارا: واقعااااااا مرسی

جونسو:بعد میگین باهاش درست رفتار کن,اخه مغز تهی ما داریم درباره ی فردا حرف میزنیم نه الان

سارا: اِ...واقعا؟

خب من نمیخورم

جونسو: وای؟ چیرو؟

سارا: شبحونه ی نیکون رو

جونسو: وای من برم

سارا: اِوا شما زحمت نکشین خودم میارم !!!


جونسو: چیرو؟!!

سارا: شبحونَه رو دیگه فقط شما هم میخوایین؟

جونسو: چانسونگ تو خونه طناب داریم؟

چان: اره تو انباری داریم الان میارم

چان رفت بسمت انباری

جونهو: جونسو میخوای چیکار ؟

سارا: به گمونم میخواد باهم شمع گل پروانه بازی کنیم

جونسو: نخیررررر میخوام خودمو از دسته تو دار بزنم ولی اونم بدرد نمیخوره خودمو اتیش بزنم بهتر!!!!

تینا که داشت حرفا رومیشنید از تو حموم به فارسی گفت: اتیش خطر داره حسن!خیلی خطر ناکه حسن!!

چانسون تا شنید صدایه تینا رو فکر کرد کمک میخواهد و به سمت درب حموم رفت در رو باز کرد دید تینا با لباس زیرِ,

تینا جیغ کشید چان هم از ترس ماتش برده بود تا اینکه جونهو با چشمه بسه اومد و چانو برد

(البته فقط بلیز تنش نبود)

بعداز مدتی تینا روش نمیشد از حموم بیاد بیرون اما دیگه داشت گرما میپخت که سرشو انداخت پایین ورفت تو اتاق جونسو پیشه چمدونش همون موقعه جولی وارد شد

تینااز ترس اومد  جیغ بزنه که جولی یه دستمال کاغذی کرد تو دهنش

جولی: اِ.خفه شو فقط بلدِ  صداشو باسه من ازاد بکنه

تینا: وای داشتی خفم میکردی

جولی: بیچاره چان انقدر ناراحت شد که اینکارو کرده!!

تینا: حالا یه چیزی هم بدهکارشدیم

جولی: تقصیرِ خود بیشعورته میمری یه دقیقه حرف نزنی؟

بخدا اگه بتونی, یه ریز داری فک میزنی حالا میمردی کره ای میگفتی که چان فکر نکنه نیاز به کمکداری؟

تینا: تا بخوام معادلِ کره ایشو پیدا کنم از مبحث دور میشدم منکه برهنه نبودم فقط لباس تنم نبود!!!


جولی: خاک برسرم

تینا: زیرش تاپ نیم تنه هه تنم بود

جولی : حالابگیر بخواب همه ی پسرا تو اتاقایه خودشونن بجز جونسو که ما اتاقشو تصرف کردیم

تینا: جا نمیشیم من تو پذیرایی می خوابم

جولی: جامیشیم هر جور راحتی

ساعت 3صبح بود همه خواب بودن به جز تینا که به گوشیش زل زده بود…

ساعت 9 شد همه پسرا بیدار شدن جز جی ام اس تیا

وویونگ رفت تو اشپزخونه که دید میز پر ازغذا هایه رنگا رنگِ برگشت و به تکیون گفت: بَه ایول داداش فکر کردم دیشب دروغ میگفتی

تکیون با تعجب گفت: چیرو؟

وویونگ: بیخی ایول داری با این غذا هات

تا وویونگ اینو گفت 5تاشو شیرجه زدن تو اشپزخونه

تکیون: اما اینا کار من نیست

نیکون: راست میگه دیشب از پیشم جم نخورد فکر کرده بود من یونام!!!

جونهو: اِ...انگار یه برگه هست رو میز!!!

جونسو نامه رو باز کرد و خوند:

سلام صبح بخیر شماها صبحونتونو بخورید من رفتم ورزش کنم همه رو نخوریدااااا منم هستم 

                                            ^@^ کریستینا

چان: ای وا ی یعنی اینارو تینا درست کرده؟

وویونگ: ای وای چه کردِ همه رو دیوونه کرده عروسکی شونه کرده اهان حالا بیا

شروع کردن به رقصیدن و ِقر دادن که دختر ها هم بیدار شدن

جولی: سلام صبحتون بخیر

جسی: سلام خوبین خوبم

وویونگ: کی مااز تو احوال پرسی کردیم

ملی: دانشمند اینطوری گفت که خجالت بکشی بگی سلام خوبی اما به جاش خجالت تورو کشید

سارا: اِ...دستت درد نکنه جونسو گفتم که من نمیخورم اما الان نظرم عوض شد

جونسو: یاخدا اینو چرا بیدار کردین

جولی: بس کنین تینا کو؟

جونسو: رفته ورزش و اینا رو درست کرده

جسی : بابا ایول داره این....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 4 آذر 1390 03:05 ب.ظ