تبلیغات
خواست سوپراستار شدن - Newcomers ep.4

Newcomers ep.4

پنجشنبه 3 آذر 1390 01:12 ب.ظ

نویسنده : Christina
ارسال شده در: Baby XTina ، Story ،

اینم پارت چهارم و پنجم داستانم.امروز میخوام دوپارت بذارم.اول یه عکس از عشق ملینا

Park Bomاز خودش عکس گرفته وتوش گفته شب بخیر...من صورتو شستم والان میخوام بخوابم....اما گرسنمه...ولی باید زود بخوابم...شب بخیر.

منبعشم سایت سم سم جون یعنی:1.allKRfan.com

حالا داستان...

همه شروع کردن به خوردن صبحونه هر کی داشت یه چیزی میخورد

جونهو: این چیه من تاحالا نخوردم!!!

جولی:سوپِ جوء

وویونگ: بخور بابا هرچی هست خیلی خوشمزس

جسی: اِ...سارا پاشو چرا سرتو گذاشتی رو میز وخوابیدی؟

جونسو: جونه مامانت ولش کن بذار بخوابِ 2ساعت هم 2ساعته!!!

ملی: دراکولا که نیست اِی بابا!!!

تکیون: به تو چرا بر میخوره

نیکون: چه حالی داره این تینا که این موقعه میره ورزش

جولی: اره همیشه خیلی تیز و فرز بود هی به ما میگفت این کار بکنیم اونکارو بکنیم

ملی: ما هم چقدر گوش میدادیم!!!

جونسو: واقعا؟ حالا ما بودیم گوش نمیدادیم
سارا: هه...کی به کی میگه پابو!!! منظورش اینه اصلا محلش نمیذاشتیم!!! پابووووووووووووووو

همه زدن زیر خندِه

همه صبحونه خوردن!!!!ساعت 10 شد اما تینا وجونهو  نیومده بودند جونهو هم بعد خوردن صبحونه برایه خریدِ باتری گوشیش رفت بیرون

جونهو: سلام ببخشین باتری گوشیمو اومدم عوض کنم خرابه

-چقدر میشه ممنون

جونهو تو راه برگشت تینا رو دید! دید داره با چندتا پسر بسکتبال بازی میکنه رفت جلو و گفت:

بَه تو اسمون ها دنبالت میگشتم رو زمین پیدات کردم!!!

تینا: اِ..سلام خوبی

جونهو:عجب صبحونه ای بود!!!همه خوردیم

تینا: لابد برام نگه نداشتین اره؟؟؟

جونهو:اِ..اِ..هی بهشون گفتم کم بخورین گوش ندادن همه رو نیکونو جونسو خوردن

تینا: نوشه جانشون  برو من بعدا میام!!!

جونهو: نه صبر میکنم باهم بریم

تینا: پس بذار این دست هم بازی کنم میام

جونهو: باشه!!!

جونهو نشست رویه صندلی و داشت به بازی نگاه میکرد گاه تینا رو تشویق میکرد گاه هم اذیتش میکرد

تینا: میخوای امتحان کنی؟

جونهو: اما من بلد نیستم

تینا: بیا من یادت میدم!!! عوضش تو هم بهم فوتبال یاد بده

جونهو: باشه

تینا بهش داشت یاد میداد چه جوری دریبل بزنه و شوت کنه اما هر بار جونهو اشتباهی پرت میکرد وداخل سبد توپ نمیرفت

جونهو: وای خیلی سخته!!

تینا: نه ! ببین دستتو بذار اینجایه توپ و اینطوری پرتش کن!

جونهو اینکارو کرد وتوپش رفت تویه سبد وبا خوشحالی تینارو بغل کرد

جونهو: ایول تونستم

تینا یه نگاهی به ساعته جونهو کرد و گفت: بسه بیا بریم خیلی دیر شدِ

جونهو: کجا؟ اول من باید صبحونه دعوتت کنم!!

تینا: نه نمیخواد

جونهو: بیا بریم ببینم میخوام غذایه محلی بهت بدم تا نگی سئول بد جاییه

تا تینا صبحونشو بخوره ساعت شده بود 12 وقتی رسیدن خونه همه فحششون دادن و چان با متکا زد به جونهو این کارِ چان یه جرقه ای شد که همه این کارو بکنن ملی هم زد به تینا

تینا و جونهو هم بیکار وای نستادن وشروع کردن به متکا زدن به اونا

تکیون: بچه ها بسه

تینا: اره سرم درد گرفت

وویونگ:بَه تینا جون چشمه ما به جمالتونو OFF شد

نیکون: استاد اون ON نهOFF

وویونگ: چه فرقی میکنه مهم اینه چشمم به یه جمالی خوردهِ

تینا:من کم سعادت بودم وویونگ جون

چان: هه خوردی؟

وویونگ:درست صحبت کن با بزرگترت

چان: بله دیگه موقعه هایی که کم میاری اینو بگو

تینا: سارا و جسی کوشن؟؟

جونسو: ای بابا حالا که خودش نیست اینا ولکنش نیستن لابد رفته مخه یکی دیگه رو بخوره

تینا: ملی  راستی امشب ال کلاسیکوست میترکونیمتون

ملی: جوجه رو اخرِ پاییز میشمارن تینا

تینا: بپا جا نمونین از سر شماری هه  هه هبسک

تکیون: اوهو شما فوتبال هم میبینین؟ بهتون نمیخوره!!

تینا: از اون حرفا بودا یه دوره زندگی من با فوتبال میگذشت

نیکون: حالا کدومتون  رئالی هستین؟

ملی: خب معلومه من....!

تینا: هی رئالی ساعت 9 بازیه دمه تلویزیون میبینمت

ملی: میخوای باختتونو ببینی؟

 نیکون: ایول

تینا: چی؟ باخت؟ هه جک خوشگلی بود!! بپا دوباره 6تا نخورین

وویونگ: ها ها حال کردم تینا جون خوردی نیکون جون؟

جونسو: هستشو تُف کن

ملی: بین شماها کی رئالی و کی بارساییه؟

نیکون: منو تکیونو چان رئالیم

جونسو: منو وویونگو جونهو هم بارساییم

جولی:دخترا متاسفم امروز باید بریم خرید و خونه رو تمیز کنیم

جسی: ایول امروز خونه رو تحویل میگیریم؟

سارا: تحویل گرفتیم

تینا: باشه بذار برم یه دوش بگیرم بعد بریم خرید

جونهو: اقایونه 2pm پاشید ماهم باید بریم تمرین برایه البومه Hands upپاشید که اصلا تمرین نداشتیم

تکیون: راست میگه پاشید بدوئید

سارا در حاله خریدِ لوازمه اشپز خونس

جسی: ما که نمیتونیم باخودمون مبلو یخچالو اینارو ببریم

جولی: وای خدایه من میدیم تو بیار خب اسکل با ماشین میارن

تینا: اول بریم خونه روببینیم بعد براش مبلو تخت بخرین

رفتن خونه رو دیدن

ملی یه سوتی زد و گفت: خونس یا ویلا؟

سارا با ذوق از طبقه ی دوم بدو بدو اومد پایین که خورد زمین ولی باز پررو پررو دوئید اومد پیشه  بچه ها ودر حالی که پشتشو از درد گرفته بود گفت: بچه ها بچه ها 5تا اتاق داره...!!!

جولی: هو اروم همش چند سانت فاصله داریم چرا داد میزنی؟

ملی: جسی کو؟

همون موقعه صدایه سیفونه اب اومد درِ دستشویی باز شد وجسی اومد بیرون درحالیکه دستشو با شلوارش پاک میکرد گفت:اَ بچه ها...!!

ملی: قیافشو مثله علامت تعجب شد!بگو دیگه هان؟

جسی: توالت نیست که برایه خودش پذیراییه کولر هم داره!!

تینا: ابرومونو نبری جایی اون کولر نیست هواکشه خانوم

جسی: ولی اندازه ی یه کولر گازی کار میکنه

سارا: حالا بریم خرید

هرکس برایه اتاقش وسایل خرید و همینطور واسه پذیرایی و دستشویی و اشپزخانه

شروع کردن به چیدن خونه

از در که وار میشدی روبه رو عکس بزرگه5تاییشون بود بغل که یه گلخونه کوچیک با یه ابشار کوچیک ابشار که نبود کوچیک تر از اون بود اون دیگه سمتش جاکفشی و دمپایی رو فرشی بود تو پذیرایی سمت راستش یه میز بزرگ تلویزیون با یه  پِلِاِ ستِشِن و ماهواره ودستگاهِ دی وی دی

زیر پایگر پله ها یه پیانوِ بزرگ از جنسه چوبه بلوط و یه دست مبل اِلِ شیک و با میز تمام چوب و با قابه عکسایه خوشگل رو دیوار ها

تو اشپز خونه یه ناهار خوریه چوبی از جنسه گردو و یخچال و لباس شویی و ماکروفرِ اخرین سیستم بود اتاقا هم بچه ها به سلیقه ی خودشون چیده بودن

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 4 آذر 1390 03:05 ب.ظ