تبلیغات
خواست سوپراستار شدن - Newcomers ep.6

Newcomers ep.6

جمعه 4 آذر 1390 12:14 ب.ظ

نویسنده : Christina
ارسال شده در: Baby XTina ، Story ،

سلام بچه ها.من دوباره اومدم با پارت ششم داستانم.قبل از اینکه پارت شش رو بذارم یه چیزی در مورد 2PM دیدم.یه تسته.شما هم انجامش بدین.خیلی باحاله.

اول روز تولدتون رو انتخاب کنید.بعد ماه تولدتون.اخر سر هم زمان مورد علاقتون تو روز(ساعت مورد علاقتون)خیلی باحاله!هم به تاریخ تولد شمسیتون انجام بدین هم میلادی.(تو دوتاش واسه من اون کسی که میخواستم در نیومد)انجام دادین به من هم بگین..مال من 2تاش یکی شد:

!Nichkhun Went to shopping with me because he loves me

منبعشم:http://2pm-4-hottest.blogfa.com

حالا داستانم...


سارا که زبونش بند اومده بود گفت:ب..باشه

تینا که پشتِ پاگرد قایم شده بود از اون یکی سمت پاگرد یه جفت پا دید رفت جلو و زد رو شونه هاش..

تینا: اوهوم اوهوم

چان با ترس برگشت و با لکنت گفت: داداش به جونه وویونگ من نمیخواستم...

تینا: خب ادامه ی اعترافاتو بگو دیگه

چان: تویی؟ سکته کردم

تینا: اره منم تند بگو دیگه فالگوش وایساده بودی؟

چان: نه بابا دنباله...دنباله...دنباله چیزه گوشیم میگشتم

تینا: ولی اونجوری من دیدم خیلی وقت اینجایی

چان بلند خندید و گفت: هَه هَه خودتم که بودی

تینا: چیزه من دنباله دنباله ....

همون موقعه صدایه سیفونه دستشویی اومد تینا و چان برگشتن که دیدن جسی  داره دستاشو با لباسش پاک میکنه!!!

جسی:چیه چرا اینجوری نگاه میکنین دستشویی رفتن هم جرم؟

تینا: اره دُنبال..

جسی نذاشت حرفِ تینا تموم بشه که گفت : چی اره جرمه یا ابوالفضل حال چند سال حبس داره حداقل میگفتین به خودم سُم وصل میکردم یا از ایران ایزی لایف می اوردم

چان: ابوالفضل کیه

جسی: دوست پسرمه اون هم میخواین بندازین زندان؟

تینا: اوف چقدر حرف میزنی برو !برو تو همون دستشوییت

جسی:اَه اَه اینقدر حرف زدین یادم رفته که داشتم از دستشویی میومدم یا داشتم میرفتم دستشویی

جسی رفت دوباره سمت دستشویی

چان: خب دنبال چی بودی؟

تینا: چیزه دنباله جسی اره دنباله جسی بودم

چان: منم اَر اَر

تینا: حالا بیخی شنیدی؟ دیدی؟

چان: اره بابا از تو واضح تر دیدم

همونجور جونسو و سارا باهم حرف میزدن تا اینکه همه اومدن بیرون که ملی گفت: تینا بدو که یه نیم ساعت دیگه فوتباله

تینا: اره بریم بدو

                     *********************

همه پسرا روبه رویه تلویزیون  نشسته بودن که ملی با تخمه رفت سمتشون که وویونگ گفت: تخمه بشکنیم یا خجالت بکشیم

چان: داداش تو میتونی خجالت بکشی من خودم همه رو یه جا میخورم

همون موقعه تینا با شیپور و پوستر بارسا از پله ها اومد پایین

وویونگ: بَه برید کنار سرورتون اومد

خلاصه بازی شروع شد همه منتظر یه خطا یا یه ضد حمله بودن که همه دیگرو بزنن

جولی و جسی و سارا تو اتاق خوابِ ملی داشتن رو اهنگ جدیدِ گروه کار میکردن

بارسایی ها و رئالی ها از هم جدا نشسته بودن سمت راست تینا وویونگ جونهو و جونسو بودن سمت چپ که همشون رئالی بودن ملی نیکون تکیون و چانسونگ نشسته بودن

بازی به اوج حساسیتش رسید یه ضربه ازاد برایِ رئالیا گرفته بودند که  "کریس رونالدو" پشته توپ بود داور سوت زد رونالد 5تا گام به عقب اومد پاشو باز کرد یه نفس عمیق کشید و ضربه یِ بخصوصه خودشو زد که توپ گل شد ملی و چانو تکیونو نیکون پریدن رو سرو کلِه یِ بارسایی ها که نیکون گفت: بو میادددددددد؟

ملی: تعجب نکن بویه دماغ سو خته میاد

و باهم ادا دراوردن

دوباره یه ضد حمله برایه بارسا بوجود اومد که توپ به لیونل مسی رسید

وویونگ: ای جونم عشقمی

تینا: عمرمی

جونسو: نفسمی

جونهو که میخواست کم نیارِ گفت: دستگاهِ گوارشمی

همه خندیدن که مسی با درواز بانه مشهور رئال کاسیاس تک به تک شده بود که بایه ضربه قشنگ توپو چسبوند به تاقِ دروازه

تینا وویونگ جونسو وجونهو پریدن بالا و پایین و وویونگ شروع کرد ادایه نیکونو دراورد: بو میاد؟

تینا: بویه دماغ سوخته میاد!!!

دوباره همه زدن زیر خنده که جسی اومد پایین گفت: ببینم تینا این مایکل کریک کوش؟؟؟

وویونگ: فعلا یه گل زد رفت استراحت کنه رو نیمکت! دیر اومدی

جسی: ا...خب صدام میکردین میخواستم ببینمش ببینم خوشگله یا نه!!!

وویونگ عصبی شد و گفت: به توچه اصلا خوشگل باشه به تو چه دخلی داره هان؟

جسی: اِ خب چرا حالا داد میزنی؟ بی ادب

وویونگ: ای بابا نمیذارن ادم بعد گل زدنه تیمش شادی کنه

دوباره یه موقعیت خب برا بارسا پیش اومد و این بارهم توپ گل شد این بار" ژاوی هرناندز" زد گلو

وویونگ و جونسو پریدن روهم که جونهو هم پرید، تینا داشت هاجو واج نگاهشون میکرد که تکیون گفت: توهم باید بپری

اینا عادتشونه که وقتی خیلی خوشحالند اینکارو بکنن

دوباره اوضاع عادی شد همین جور دوتیم گل میزدن و بلاخره فوتبال بعد از1ساعتو نیم تموم شد نتیجه 6-3 به نفع بارسا .....

اون شب وویونگ اینا خیلی رئالیا رو اذیت کردن و مجبورشون کردن با بیژامه و لباس گل گلی برن تو کوچه دور بزنن و هرکسیو دیدن بگن "اخر عاقبته رئالی بودنه"

تینا و چان هم منتظر شده بودن فردا بشه و قرار جونسو وسارا رو بهم بزنن

اون شب 2pmخونه یه jmstخوابیدن 

فردا صبح ساعت 9........

تینا: اقایون پاشید پاشید که تینا و ملی ترکوندن!!!

نیکون: بابا اروم تر خبرمون کپیدیم

جولی: خب بلند میگه که پاشید دیگه درضمن با ادب تر باش

نیکون: ا..شمائین من فکر کردم جونسوئه شانس اوردین کتک نخوردی! بس نبود دیشب با اون عقیدت مارو تو کوچه ها چرخوندین تینا جون؟

چان با چشمه بسه گفت: خوب کرد اصلا حقته!!!

نیکون: خودت هم بودیااا

چان چشاشو مالوند و گفت: اِ... خب راست میگه دیگه بذار حالا بخوابیم الکی ما رو کشوندین تو کوچه و خیابون فقط تا3الاف بودیم

جونهو که خمیازه کشید گفت: حقه تونه

تکیون با متکا زود توسرِ جونهو که جونهو جا خالی داد خورد تو سر جونسو

جونسو: هان من نبودم بخدا کیه چیشده ؟؟؟

نیکون: اووووووو همه فهمیدن یه غلطی کردی خودتو لو دادی!!!

تینا و چان به هم نگاه کردنو زدن زیر خنده همون موقعه جسی از دستشویی اومد بیرون وگفت: وویونگو بیدار نکنین گناه داره تا 3 داشت میخندید

نیکون: بَهَ چرا هیچ کس عاشقه من نمیشه، بیچاره از بس خندید به ما خسته شده بود،مارو نمیگه که داشتیم ابرمونو به دسته خودمون میبردیم

همه ساکت شدن که صدایه ویزویز میومد

ملی:صدایه چیه؟

تکیون: وویونگه لابد داره تو خواب حرف میزنه

jmst ها زدن زیرِ خنده .......

تینا رفت وبا یه بلند گو اومد

سارا که همون موقعه از خواب بیدار شده بود به فارسی گفت: چیه میخوای بری بیرون بگی دمپایی پاره لباس پارهِ خریداریم؟

همه ی دخترها زدن زیر خنده که جونهو گفت: بابا ماهم ادمیما یه چیزی بگین ماهم بفهمیم

تینا  بلند گو رو برد جلویه دهنه وویونگ گذاشت وگفت: میخوام ببینم چی خواب میبینه

همه ساکت شدن چان و جونسو که خواب بودن بلند شدندن تا ببین که وویونگ چی می گیه

وویونگ: تورو خدا بیا با من دوست شو من دوست دارم بیا عشقم تو بغلم بیا میخوام ببوسمت بیا باهم خونه بسازیم و خانواده تشکیل بدیم بیا....

جسی با عصبانیت رفت تو اشپزخونه وبایه لیوان اب برگشت ورفت جلو و بلند گو رو از دست تینا کشید واب رو ریخت رو صورت وویونگ که وویونگ باداد گفت: با من ازدواج کنننننننننن مسی

جسی: چی؟؟؟؟؟؟باهاش قرار ازدواج هم گذاشتی؟

همه زدن زیر خنده وویونگ تا چشاشو مالوند دید که جسیکا با یه متکا داره حمله ور میشه بهش که وویونگ بلند شد پا به فرار گذاشت

جسی: وایسا درد نداره وایسا یکم میزنمت

وویونگ: نه زحمت نکش خودم خودمو میزنم

جسی: دِ وایسا از نفس افتادم بهم بگو مسی کیه؟ که بوسش کردی خونه براش ساختی و دوست داری عروست بشه!!!!!

وویونگ رفت پشته جولی قایم شد  و گفت: این طور موقعه ها سوپر جونیور میگه سوری سوری سوری سوری

جسی: دِ من مگه خرم؟؟؟ سوجو غلط کردن !!! از پشته جولی بیا کنار بدو تا دمپایی پرت نکردم دختررو بهم نشون بده گمون نکنم خواننده باشه چون تاحالا اسمشو تو خوانندها نشنیدم ولی..ولی هان تو مجله دیدم اسمشو مسی لابد مدله اره؟؟؟؟

وویونگ: الهی قربونش برم اره اونم چه مدلی پا طلا

جونسو که میخواست اذیت کنه جسی رو گفت: اره منم دیدمش خیلی نازه چه هیکلی چه پایی

جسی متکا رو پرت کرد جولی جا خالی داد خورد به وویونگ

وویونگ: آه..درد داشت جولی

جولی: نکنه توقع داشتی جاخالی ندم

وویونگ: پس فکر کردی برا چی اومدم پشتت قایم شدم ؟

جولی از عصبانیت وویونگ سفت گرفت و گفت: جسی بیا من گرفتمش تو بزن

وویونگ: یا  " جی.وای.پی "  ولم کن

همه پسرا دستو جیغو هورا میکشیدن جسی دورخیز کرد که حمله کنه که جولی ولش کرد جسی تا جون داشت وویونگو زد وویونگ هم هی هُلش میداد ,

که وویونگ افتاد رویه جسی طوری که لباشون بهم خورد همه ساکت شدن

جسی وویونگ رو هل داد تا بلند بشه همه جا پُرِ پَر شده بود

ملی: صبحونه یخ کردااااااااااااااااااااا

همه نشستن صبحونشونو خوردن




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 4 آذر 1390 02:04 ب.ظ