تبلیغات
خواست سوپراستار شدن - Newcomers ep.8

Newcomers ep.8

یکشنبه 6 آذر 1390 08:04 ب.ظ

نویسنده : Christina
ارسال شده در: Baby XTina ، Story ،
اینم پارت هشتم.ببخشید دیر شد.

تینا:اِ...چیکار میکنی؟

چان: هیچی مدرک برایه اسباط دیوونگیتون بر داشتم

سارا که از خجالت افتاد به جونه تینا گفت: الهی بمیری ابروم رفت

تینا که داشت فرار میکرد گفت:اِ...ولم کن بابا

خلاصه بداز هزارتا جنجال برگشتن خونه!!!!

سارا و تینا داشتن دعوا میکردن که کی اول بره داخل تا خبرو بده

هردو رفتن تو

جولی:هو چتونه درو کندین از جاش

جونسو: در رو کندن، بیرون گوشه مارو جوییدن از بس جیغ زدن

سارا و تینا داشتن تند تند همه چیزو باهم میگفتن که جولی گفت: وای سرم رفت

وویونگ: هان؟ کجا؟

جسی:اصطلاحه دیوونه

جولی: باباجان یکی یکی بگین

سارا و تینا که داشتن از خوشحالی جیغ میزدن ساکت شدن که دوباره شروع کردن به گفتن ،همون موقعه وویونگ اومد جلو و دستمال کرد تو دهنشون

وو: اخیش سکوت چه نعمتِ بهشتی ایه هااااااااااااااااا

چان: هیچی کنسرت دارین ولباساتونو دیدن

همون موقعه گوشیشو دراورد وفیلمه رقص و جیغایه تینا و سارا رو نشونشون داد

ملینا:اَ چقدر بد میرقصینااا

تینا دستمالو دراورد از دهنش و گفت: اصلا موضوع این نیست ملی جون تو هم میشنیدی حرکاتت از ما بدتر بود

سارا:  من بگم؟

جونسو: یاخدا دوباره باهم شروع نکنین حرف بزنیداااا

جونهوکه داشت تلویزیون میدید گفت: خب سنگ کاغذ قیچی کنین

تینا: هرکی سنگ کاغذ قیچی رو برد درباره کنسرت میگه اون یکی درباره لباس

سارا و تینا: سنگ  کاغذ    قیچی

تینا وسارا از ترس چشاشونو بسته بودن نیکون گفت خسته نباشید هردو تاتون سنگ اوردین

دوباره: سنگ  کاغذ  قیچی

تکیون: شما چرا مثله هم میارین؟؟؟؟؟ دوباره هردو کاغذ

سنگ کاغذ قیچی

وویونگ: بابا چشاتونو باز کنین تو رالی که نیستین ای بابا چقدر سوسولین

هردو یواشکی چشاشونو باز کردند که تینا جیغ زد  پرید بغله ملینا

: هورا من برنده شدم سارا حال کردی قیچیووو

سارا: درد، کوفتت بشه کاغذ منم جنسش خوب بود

جسی: خب بگو حالا

تینا همه رو تند تند گفت

وویونگ: تینا من میگم تو چرا تو مسابقه یِ سرعت شرکت نمیکنی ولی شاید باورتون نشه اما حتما اول میشی بهت قول میدم

جولی: خب اروم بگو دیگه کسی که دنبالت نکرده

تینا : نمیشه اخه   باشه بابا میگم:

ما تو کنسرت با سیکرت و اف ایس هستیم

ملی: واقعا خاک توسرت همین ما رو کشتی

تینا: نه صبرکن جایه حساسش مونده فکر میکنید دیگه با کیا هستیم؟

ملی: اس.ان.اس.دی؟

تینا: نوچ

جولی: کارا؟

تینا: اصلا

جسی: میس اِی؟

تینا: نه بابا چرا گیر دادین به دُخیاااااا؟

خودم میگم با شاینی و بیست و....

جسی یه جیغ زد بعدبه فارسی گفت : بیست؟؟؟؟ یوسوب خونه نیست!!!ای جونم

وو: چیشد چیشد؟ چرا اینجاشو به فارسی گفتی؟ اسمه یوسوب شنیدم

جولی: ولش کن و چی هان؟ و... چی بگو مردم

تینا گفت:SS501

جسی پرید رو جولی تینا هم پرید رو ملی سارا هم پرید رو هردوتاشون

نیکون: الان خفه میشیداااااااا

سارا و جسی و تینا زار زار گریه میکردن و همدیگر رو بغل میکردن ولی جولی وملینا مثله دیوونه ها میخندیدن

وویونگ: دیوونن بابا چند تاشون گریه میکنن چندتاشون میخندن اونم باسه دابل اس اَیی کدومشون خوبه؟

جسی اشکاشو پاک کرد و گفت: همه شون

دوباره زد زیر گریه

جونسو: حالا کدومتون کی رو دست داره؟

جولی: کی گفته ما ازشون خوشمون میاد؟

 وویونگ: الهی خر هم بود میفهمید با این کاراتون، دارن خودشونو میکشن برایه اون 5 نخالخه

جونسو: نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل ازار

نیکون:" ر "  بده تکیون

تینا اشکاشو پاک کرد گفت: راموز رمز سلامتی   اینم "ر"

همه نشستن و ملی چایی اورد

جونسو: حالا بگین شخصیت پسرِ مورد علاقتونو

تینا: نننننننننننننننننننننننننننننه

تکیون : خب اسمه همه مونو بنویس قرعه کشی میکنیم که کی بگه

نیکون اسمارو نوشت وریخت تویه ظرف و هم زد و یه کاغذ دراورد

نیکون: اِ...اقا نمیشه خوب هم نخورده

سارا:کیه بدو بگو بدو بدو

نیکون: اسمه خودم

تکیون:ما میگیم یه کاری کن اگه تونستی که نگو اگه نه باید واقعیتو بگی

نیکون: ای بابا باشه

جونسو رفت یه  سوسک از باغچه اورد و گفت باید بخوریش

سارا جیغ زد و نیکون گفت: نه میگم من  ویکتوریا رو دوست دارم

نیکون دوباره دستشو کرد تو ظرف و گفت: تا5بار اسم در میاریم خب اسمه جسیکا در اومد

جولی: ساعتتو بده جلو چشمت خردش کنم

جسی: نه نه نزدیک من نشین من میگم وویونگِ

وویونگ: جدی منم؟ البته میدونستم

نیکون دوباره یک یه کاغذ دراورد

نیک: کریستینا

تینا: جان ؟کی من؟ کیه؟ یکی کارم داره بر میگردم

وویونگ:نخیر بشین همین جا کسی صدات نکرد

تینا: ببین یکی داره از حیاط صدام میکنه "اومدم"

جونهو: بشین بابا هیچ کس نیست

نیک: میگی یا یه کاری باید بکنی

تینا : نه یه کاری میکنم

جولی در گوشه تکیون یه چیزی گفت

وقتی جسی از دستشویی اومد جولی گفت: جسی دستتو بمال به صورته تینا

تینا رنگ صورتش زرد شده بود  وهی عقب عقب میرفت

جولی: جسی صبر کن تینا میگی ؟

تینا: اره بابا هیونگه کیم هیونگ جون از دابل اس فایو او وان

جولی: نه اونی که شباچند ساعت به  عکسش نگاه میکنی

وویونگ: همونی که عکسش لایه کتابته؟؟

تینا: ای فضول تو دیدیش؟  شانس اوردم فارسی بلد نیستی وگرنه پشتشوهم میخوندی

جسی: فکر کن چه بامزه میشد وویونگ بگه" مرا دوست بدار اندکی اما طولانی"

تینا: توهم دیدی چقدر فضولین بابا

جسی: نه تاریخش یادم نمونده زیرش تاریخ داشت

سارا: 1390/3/15

ملی: نه خَرِ 25 بود نه 15

تینا: ای بابا همه که دیدن باید رو خودم یه فضول سنج نصب کنم

جولی: میگی یا نه؟

تینا: نه!!!!!!

جولی یه پارچ اب اورد و به جسی گفت دستتو بمال بصورتش

تینا حالش بد شد

جولی: ملی و تکیون دستایه تینا رو بگیرین

وویونگ: یا خدا شکنجه میخوای بدی؟

جولی: نمیگی؟

تینا: نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جولی ابو ریخت روش

تینا یه جیغی کشید و رفت تو حموم

جونهو: اخی بدش میومد؟؟

جونسو: نه خوشش میومد

نیکون باز کاغذ در اورد و گفت: چانسونگ

چان: نمیگم تنبیهم چیه؟

وویونگ:امشب ایستاده تو دستشویی بخواب اما قبلش من یه سر برم دستشوییی

چان: قبول

نیکون نفر اخر رو کشید بیرون و اون جولی بود




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 6 آذر 1390 08:18 ب.ظ